ارمیاارمیا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

كم كم دارم بزرگ ميشم

بدون عنوان

ارمیای نازم امروز 58 روزه که وارد زندگی من شدی وای که چقدر نازی باورم نمیشد بعد از مبینا بتونم کس دیگه ای رو اینقدر دوست داشته باشم این حسی که نسبت به تو و مبینا دارم خیلی فراتر از دوست داشتن و عاشقیه با همه بیخوابی ها و خستگی ها و گریه هات باز هم دیوونه وار دوست دارم وقتی که خوابی و توی خواب میخندی دنیا من تبدیل به بهشت میشه بهشتی که فقط من و تو هستیم و خدا بهشت زیر پای مادرها نیست بهشت توی قلب مادرهاست وقتی عاشقانه بچه هاش رو نگاه میکنه و چشماش از شوق پر از اشک میشه بهترین هدیه برای یه مادر سالم بودن و صالح بودن بچه هاش هست خدایا من مراقب فرشته های من باش خدای من اعتراف میکنم از وقتی ارمیا رو به من دادی بیشتر دوست دارم چون فهمیدم ک...
21 بهمن 1390

دوماهگی ارمیا

خیلی دوست داشتم زودتر بیام و همه تغییراتی رو که هر روز در ارمیا کشف می کنم رو بنویسم اما واقعا نگهداری از دو تا بچه خیلی سخت بوده و همین جا به همه مادرهایی که دو تا بچه دارن خسته نباشید میگم خیلی کم وقت واسه خودم پیدا میکنم اون هم فقط زمانی هست که پیش مادرم هستم و در نگهداری ارمیا کمکم میکنه ارمیای ناز من دو روز دیگه دو ماهش کامل میشه خیلی قیافه اش اندامش خصوصیات اخلاقی اش تغییر کرده و هر روز یه چیز جدید رو کشف میکنیم صدای گربه هاش رو میشناسیم با کدوم گربه خودش رو لوس میکنه با کدوم گریه گرسنه است یا خودش رو کثیف کرده یا اینکه برای احساس ارامش نیاز به بغل کردن داره هر روز بزرگتر میشه و من شاهد این معجزه بزرگ خداوند هستم و از تمام این لحظا...
21 بهمن 1390

9 ماهگی

سلام پسر نازم الان اخرین ماهی هست که من و تو درون یک بدن زندگی میکنیم و روزهای باهم بودنم داره تموم میشه حس غریبیه از یه طرف دوست دارم به دنیا بیای تا زودتر بغلت بگیرم و از اینکه بعد از به دنیا اومدن دیگه اینقدر نزدیک به تو نیستم وحشت میکنم . اما اخر همه این ترسها یاد خدا میافتم و میبینم من یه پشتوانه بزرگ دارم و توکلم به خداست میخواهم داد بزنم و به خاطر این که تو و مبینا رو دارم با فریاد ازش تشکر کنم خدایا ممنونم دوست دارم . ...
5 آذر 1390

دلهره

دیگه وارد ٣٤ هفته شدم زمان کمی مونده تا شازده کوچولوی ما به دنیا بیاد اما من دلهره و اضطرابم روز به روز بیشتر میشه نکنه تصمیم اشتباهی گرفتم نکنه نتونم واسه مبینا وقت کافی داشته باشم و مبینا ناراحت بشه مبینا همه زندگی منه نفس منه دارم دیوونه میشم خدایا کمکم کن بتونم  خیلی خوب بچه هام رو تربیت کنم کمک کن بتونم محبتم را به میزان مساوی بین اونها تقسیم کنم مبینای نازم دوست دارم بدون جای تو توی قلب من جداست دختر نازم بدون یک لحظه ناراحتی تو رو با دنیا عوض نمیکنم دنیای من عاشقتم   ...
21 آبان 1390

عروسی خاله فاطمه

بالخره عروسی خاله فاطمه رسید و خیلی خوب برگزار شد ایشالا که دو تا شون هم خوشبخت بشن شازده کوچولوی من کاش که تا عروسی خاله به دنیا اومده بودی و خاله رو میدیدی که چقدر ناز و خوشگل شده بود یادت نره تو که به خدا نزدیکتری حتما برای خوشبختیش دعا کنی میدونم که تو هم مثل مبینا بعد به دنیا اومدنت عاشق خاله فاطمه میشی و میبینی که خاله چقدر دوست داره یه عکس هم از مبینا خواهرت میذارم که ببینی اونم چقدر ناز شده بود دوستتون دارم قربون هر دو تای شما بشم   ...
1 آبان 1390